Sterlitziaعزيز من 3 ساله شد ، اما انگار ديگه با نشستن و ديدن و شنيدن ارضاء نمي شم . انگار ديگه چيزي توي دنياي مجازي منو دلگرم نمي كنه .
امروز با تمام وجود اقرار مي كنم كه باغبون خوبي نبودم و لياقت Sterlitzia رو نداشتم.
اما چيزهايي ديدم كه منو دلسرد كرد و خسته ...
خسته شدم از اينكه تنها خوانندگان مطالب من دوستان بودندو اساتيد مهربونم .
خسته شدم كه جايي زندگي مي كنم كه هيچ كشاورزي حتي امكان دسترسي به اينترنت رو نداره ، چه برسه جستجوي مطالبي كه من نوشتم و واقعا براشون زحمت كشيدم.
واقعا متاسفم...
انگار سفر بايد...
سفري به جايي نه چندان دور ، به جايي كه بتونم با كشاورزا هم تعامل برقرار كنم .
بيش از همه متاسفم كه شاهد بي توجهي جهاد كشاورزي به فارغ التحصيلان اين رشته بودم ، بارها دوستانم پيگير طرح هاي جهاد شدند اما انگار اين طرح ها به نام فارغ التحصيلان كشاورزي است و به كام آقايان ...
اما من و گلم كوچ مي كنيم تا زماني كه حداقل به خودمون ثابت كنيم ما مي توانيم ، چون توي اين شرايط از توانستن خبري نيست .
همگيتون رو بيش از پيش دوست مي دارم و به خدا مي سپارم