توي اين مدت خيلي چيزها بود كه از ديدن يا شنيدنشون خيلي رنج كشيدم.
اول فكر مي كردم خوب همه چيز خيلي زود فراموش مي شه و دوستام هم بي خيال من مي شن.
ولي نگاهشون منو شرمنده مي كرد . بعضي ها خيلي از دست من عصبي شدن و توي چشماي خيلي ها هم كلمه ي چرا رو مي شد ديد.
هر چند دليل رفتنم خيلي خيلي براي خودم منطقي بود اما ...
اما تصميم گرفتم كه برگردم چون..
چون هر وقت كه لازم بود از طبيعت رنجور وطن عزيزمون دفاع كنم .( آقای درویش عزیز)
چون مطلبي كه دوست عزيزمون آقای مرانلو در مورد من نوشت خيلي ناراحتم كرد ، دليل من داشتن هيچ مشكلي نبود ، ترك وب فقط به خاطر اين بود كه مي خواستم تمام چيزهايي رو که مي نويسم خودم تجربه كنم.
چون شايد يه روز اون فرشته كوچولوي باهوش ( اروند جون) دوباره بياد و يكي از بهترين كامنت هاي دنيا رو توي Sterlitzia يادگاري بذاره.
چون بهترين دوست وبلاگ نويسم (کسری اصفهانی) به من گفت كه نوشتن به عنوان سرگرمي يه تفريح خوبه ، خودم رو محروم نكنم.
چون ديگه حرف جلال عباسيان رو باور كردم كه گفت مطمئنه كه من وبلاگ نويسي رو ترك نمي كنم.
و به هزار دليل ديگه برمي گردم و از همه مهم تر اينكه بودن با بهترين هاي تاريخ برام يه افتخاره.
بر مي گردم چون فكر مي كنم اگه برنگردم باغبون خوبي براي Sterlitzia نبودم .
حالا از همتون مي خوام مثل گذشته در كنارم باشين و به رشد بيشتر وبهتر گل زيباي من كمك كنيد.
موفق و شاد باشید